اخبار منطقه کوهسرخ

ارسال مطالب این سایت به ایمیل شما

برای دریافت آخرین اخبار این سایت ایمیل خود را در زیر وارد کنید

Delivered by FeedBurner


نامه یک رفتگر به دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد

نویسنده : شریعتی
تاریخ:سه شنبه 19 اردیبهشت 1391-10:50

در مطلب قبلی درباره محمدعلی کاردان رفتگر کوهسرخی و نامه اش به دانشجویان فردوسی مشهد برای تبریک روز دانشجو نوشته بودیم این هم متن نامه:

تبریک محمد علی کاردان به دانشجویان


 
به نام خدا
روز دانشجو 16 آذر است
نام دانشجو حك شده بر قلب من است
دانشجو یار و، دوست و عشق من است
نگاهش مایه آرامش من است
دانشجو در نگاه من گنجینه‌ی طلاست 
مایه سرافرازی ایران ماست
دانشجو یعنی محبت عشق و صفا
عمر دانشجو را به صد سال برسان ای خدا
كور شود آن چشم كه تو را نبیند
ز حسودی در آتش جهنم بسوزد و بمیرد
حاضرم مقابل خانه‌ی هر دانشجو را جارو زنم 
از روی محبت دستتان را بوسه زنم
 
 
این جانب محمدعلی كاردان رفتگر شهرداری 16 آذر روز دانشجو را به تمامی دانشجویان عزیز تبریك می‌گویم و شعرم را هر چند بد و ناقص است را تقدیم شما می نمایم.

كاردان


نوع مطلب : شعر  كوهسرخ و كاشمر 

رفتگری عاشق کنگره پزشکی و قرائتی

نویسنده : شریعتی
تاریخ:سه شنبه 19 اردیبهشت 1391-08:09

به گزارش پایگاه خبری کوهسرخ به نقل از خراسان، 

سکوت شب، صدای جارو
نامش محمدعلی و اهل کوهسرخ کاشمر است و متولد سال ۶۵، تحصیلاتش را تنها تا اول دبیرستان ادامه داده است. ازدواج می کند و تصمیم می گیرد برای ادامه زندگی به مشهد بیاید.

محمد علی از کوهسرخ

سرایداری یک هتل به او پیشنهاد می شود. خوشحال و سربلند به زادگاه خود باز می گردد و خانواده اش را از ماجرا مطلع می کند. اسباب و زندگی اش را جمع می کند و بعد از خداحافظی از خانواده و اهالی کوهسرخ، همراه با همسرش راهی مشهد می شود. نیشابور را که رد می کند تلفن همراهش به صدا در می آید.
بفرمایید: سلام محمد علی جان، شرمنده ام، اما موضوع کار منتفی است.این جمله را که می شنود نفسش بند می آید. نمی داند چه تصمیمی بگیرد. روی برگشتن به کوهسرخ را ندارد و مسیرش را به سمت مشهد ادامه می دهد. بعد از رسیدن به شهر به سرعت خانه ای را اجاره می کند و اسباب و اثاثیه اش را در آن می ریزد. ناراحت و درمانده در کوچه می نشیند و به فکر فرو می رود. در همین حال مردی با لباس نارنجی کنارش می نشیند. او رفتگر محله است. رفتگر که شرایط نامناسب روحی محمد علی را می بیند، با او درد دل می کند. حالا رفتگر سومین نفری است که درد محمدعلی را می داند. او لبخندی می زند و به محمد علی می گوید: دوست داری همکار من شوی؟ محمدعلی که از همه جا رانده و مانده است با خوشحالی پیشنهاد رفتگر را قبول می کند. با هم به سراغ کسی می روند که پیمانکار استخدام رفتگرهای منطقه است.
او مرد مهربانی است و با درک مشکلات محمدعلی، لباس و جاروی رفتگری را به او می دهد و می گوید:  از همین امشب کارت را آغاز کن.


ادامه مطلب







Admin Logo

گروه فرهنگی پژوهشی روستای ایور 


نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by weblogi.ir



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic